۱۳۹۲/۱۱/۱۷

با رنج بسیار، با یک بند انگشت پیشرفت در سال،
در دل صخره نقبی می‌زنم. هزاران هزار سال
دندانهایم را فرسوده‌ام و ناخنهایم را شکسته‌ام
تا به سوی دیگر رسم، به نور، به هوای آزاد و آزادی.
و اکنون  که دستهایم خونریز  است و دندانهایم در لثه هایم می‌لرزند،
در گودالی، چاک چاک از تشنگی و غبار،
از کار دست می کشم و در کار خویش می‌نگرم :
من نیمه‌ی دوم زندگی‌ام را
در شکستن سنگها، نفوذ در دیوارها، فروشکستن درها
و کنار زدن موانعی گذرانده‌ام که در نیمه‌ی اول زندگی
به دست خود میان خویشتن و نور نهاده‌ام.

کلودیا پاز / احمد میراعلایی


هیچ نظری موجود نیست:

Free counter and web stats